تبلیغات

مانندهمیشه چشم هایم به دراست

برسفره ی ما جگر نه٬خون جگراست

ته مانده ی سفره ی شما راآورد

آری پدرم مورچه ی کارگر است

***

بدجوربه هم ریخته وترسیده

مادرکه دوباره خواب شومی دیده

ازبهت وسکوت پدرم می ترسم

ماگاونداریم ولی زاییده

***

طفلک پسرم بازمجابش کردم

بی شام به زورقصه خوابش کردم

ناگاه کبوتری به خوابش آمد

ناچارگرفتم وکبابش کردم

***

بغض آمده وبسته گلوی مارا

درماخفه کرده های وهوی مارا

یک چیزبه درد خوردراین خانه نبود

دزدآمدوبردآبروی مارا


***

یک عمرپس اندازپدرتردیداست

چیزی که نیندوخته ایم امیداست

صندوقچه ی جواهرات مادر

جفتی صدف پرآب مرواریداست

***

مادرکه کسی به فکرفردایش نیست

یک ذره امید توی رویایش نیست

هرروزنگاه می کنم جز زیلو

یک تکه بهشت زیرپاهایش نیست

 

جلیل صفربیگی